عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
397
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
بس است . غفلة الرّقيب . هر چيز نيكو و دلپذير را به غفلت رقيب مانند كنند . عطوى گفته : أحسن من غفلة الرّقيب * و غمزة اللّحظ من حبيب يعنى : نيكوتر از غفلت رقيب و نگاه عشوه آميز محبوب . غلام الخالدىّ . عرب در تيزهوشى و دلاورى و كاربرى در پرستارى و خدمتگارى و تمام آداب و محاسن غلامان ، به غلام خالدى مثل زنند . او غلام ابو عثمان خالدى يكى از دو برادر خالديها بود كه سرىّ موصلى آنها را هجو گفته و ادعا كرده بود كه آنها شعر او را دزديدهاند . ابو الحسين محمد بن الحسين الفارسى النحوى به من گفت كه نام اين غلام « رشأ » بود و او پس از مرگ ارباب وى - ابو عثمان - در ناحيهء ابو القاسم عبد العزيز بن يوسف او را ديده و گفت او امروز وزير قراد عقيلى حكمران شهر و جامعين و قصر است مؤلف اين كتاب گويد : من در مجموعهاى از اشعار خالديها كه به خط يكى از دو برادر نوشته شده بود ، نوشتهاى هم به خط همين غلام ديدم . آن دفتر را ابو نصر سهل بن مرزبان به من عاريت داده بود . ابن سكّره هاشمى به ابى عثمان نوشت كه آن دفتر را از من بخواهد . اين شعر را به او نوشت : ما هو عبد لكنّه ولد * خوّلنيه المهيمن الصّمد و شدّا أزرى بحسن صحبته * فهو يدى و الذّراع و العضد صغير سنّ كبير معرفة * تمازج الضّعف فيه و الجلد يعنى : او غلام نبود بلكه فرزند بود ، خداوند فرمانروا و صمد با بخشيدن او به من ، درباره من لطف كرده بود و با همدمى او پشت مرا توانا گردانيد . براستى او دست و ساعد و بازوى من بود هر چند خردسال بود امّا دانش فراخ داشت ، ناتوانى و چالاكى در او جمع بود . غلمة سجاح . سجاح كه به تيز شهوتى او مثل زنند دختر عقفان التميميه ، بىشرمترين و